|
حرفاي شخصي
روحم رو ميشكافم اين بار، تا يكي از نو ببافم
|
به مناسبت سفید شدن خیلی زیاد موهای محترم در هشت ماه اخیر به خودم تبریک میگم . با آهنگ زیر یه حالی به خودم میدم: (به موهای سفید احترام نزارید چون ناشی از تجربه نیست اخیرا.) یک روز از خواب پا میشی میبینی رفتی به باد! این که زادهی آسیایی رو میگن "جبر جغرافیایی" این که لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چاییای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟ کی با ما راه میآیی جون مادرت؟ --- اینکه دستاتو روی سر میذارن اینکه باهات هیچ کاری ندارن اینکه تو بازیشون راهت نمیدن اینکه سر به سرت میذارن اینکه زادهی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی اینکه لنگ در هوایی صبحونهت شده سیگار و چایی اینکه لنگ در هوایی، صبحونهت شده سیگار و چایی! [ 2011/9/20 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
انسان بودن دلیل بر آدم بودن نیست ، پس اگه به پروتکلهای انسانیت پایبندی ، آدم باش!
[ 2011/9/17 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
طول زندگی خیلی کوتاهتر از عمقشه !
[ 2011/9/15 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
يادم مياد بچه كه بودم حتي وقتي نوجوون شدم و 17-18 سالم بود هميشه فيلمهاي ايراني پر بودند از ازدواج! يعني چي؟ از يه جايي به بعد، كه فكر ميكنم دوران خاتمي بود، سينماگران دو دسته شدند، دسته شادي ساز!!! و دسته غم ساز... يعني يه سري شروع كردند به ساختن فيلم از بدبختي بيچارگي ايرانيها! فيلمهايي مثل تخت سياه ، بادكنك سفيد، مهر مادري و... خلاصه حالا اين وسط ماجراي بچه خوشگلاي سينما هم پيش اومد و آدمايي مثل بهرام رادان، پوريا پورسرخ، نيما شاهرخ شاهي، هديه تهراني و خيلي خيلي هاي ديگه اومدن تو سينما تا سينماي ما ايني كه الان هست بشه. معني فارسيش اينه كه، خيلي ها ميرن سينما كه رادان يا تهراني رو ببينن!!! نه فيلم! از بحث جدا شديم. در نهايت، فيلمهاي غم ساز موفق شد (خودتون ميدونين چرا!) و جالب تر ترين اينجاست كه، فيلم "جدايي" نادر از سيمين بهترين فيلم سينماي ايران شد و اتفاقا پر افتخار ترين فيلم سينماي ايران هم شد! صد البته اين فيلم حرفهاي زيادي براي گفتن داره كه جايزه گرفته و من هم كه سواد سينما ندارم نبايد و نمي تونم در موردش نقدي داشته باشم اما حرفم سر اسم فيلم و محتواي اون هست كه به هر حال حول جدايي مي چرخه! شايد موضوع فيلمهايي مثل "ملنا" كه اتفاقا به فضاي فكري ايراني ها ميخوره قابل ساخت در ايران نباشه. فيلمهاي اكشن جوون پسند مثل اسپايدر من و ترميناتور و سوپر من و بت من و ايرن من و هل بوي هم كه نه پولش رو داريم بسازيم نه اجازه اش رو! فيلمهاي روحي و به قول يارو، "ماورايي" هم كه نميتونيم سازيم. چرا؟ چون اگر بخواهيم جن گير بسازيم كه سرو صداي همه ميره بالا كه اقا اصلا كفره! اگر هم "پنج كيلومتر تا بهشت" بسازيم ، ميبيني دو تا بچه خودشون رو حلق آويز مي كنند كه معلوم شه ما جنبه فيلمهاي ماوراي رو نداريم. فيلمهاي "!" هم كه اصلا سازگاري با دين و مصب و مذهب نداره و وووو بي خيال! فيلم هاي ترسناكمون هم كه مثل فيلم "اثيري" ترس مرس نداره. چون براي ساخت ژانر وحشت يه چيزايي لازمه كه ما اون چيزا رو سانسور ميكنيم بره پس فقط ميمونه فيلمهاي مذهبي مثل "ملك سليمان" كه خوب هزينه بالايي داره (11ميليارد تومن!) بعد كسي تو هيچ جاي دنيا فيلمهاي ما رو نمي بينه چون special effect فيلم در حد تيم ملي بدرد نخور هستش! ژانر دفاع مقدس هم، كه بجز ايران جاي ديگه كسي دوست نداره از رشادت هاي ما سر در بياره و... هيچي! پس چي ميمونه ؟ مضمونهاي اجتماعي! همه ميدونيم كه اون ادم هاي كافري كه خارج از كشور هستند، مسائل اجتماعي ما براشون مهمه! يكي از مسائل اجتماعي هم طلاق هست كه خدا رو شكر در اين مورد ما كارمون خيلي درسته. اينه كه فيلمهايي مثل جدايي نادر از سيمين فيلمهاي خوبي هستند. هم ايرانيها ميبينند (چون مساله روزه ماست) هم خارجي ها دوست ميدارند (چون مهريه نمي فهمند يعني چي؟) هم مقبوله چون صحنه محنه نداره!!! سياسي هم كه نيست! انتقاد هم نمي كنه! تهش ميبيني : واقعا از ماست كه برماست! [ 2011/9/15 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
يه جاي نافرمي (كه رفتن آقايان عمدتا توش ممنوعه) اينو خوندم خوشم اومد! تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . [ 2011/9/15 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
بگو چرا باید تنها باشم؟ توی خواب و رویا باشم؟ دل شکسته ای رسوا باشم؟ رفتم که رفتم! ---- گله دارم، زیبای من.... گله از تو، ای همه دنیای من زدی آتش بر جان من رفتم که رفتم ---- رفتم من، سفری دور و دراز رفتم تو این سفر بشم، محرم راز رفتم که بگم عاشقتم ، محشر ناز مستم، مست میِ تو و دف و آتش ساز بی وفا بی وفا بی وفا بی وفا رفتم که رفتم --- از برت، دامن کشان ، رفتم ای نامهربان از منِ آزرده دل، کی دگر بینی نشان؟ رفتم که رفتم [ 2011/9/14 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
دوست دارم به جهانی که ندارم بروم بی خداحافظی از تو ، بگذارم بروم! جنگلی سوخته هستی و دلم می خواهد توی تنهایی تو شعله بکارم ، بروم! من و تو فصل هماغوشی مان پاییز است دوست دارم که به دنبال بهارم بروم وقت گل دادن تو ، ابر سیاهی بشوم روی گرمای تنت ، برف ببارم ، بروم! [ 2011/9/14 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
تو كلاس آدم چيزهاي جالبي از بچه ها ياد ميگيره. ياد گرفتم كه انقدرها هم نسبت به بچه ها بد بين نباشم. همه متقلب و دو رو نيستند. خيليها خوب و عزيز هستند و دوست دارند چيز ياد بگيرند تو كلاس آدم ياد ميگيره. فقط ياد دادن نيست. تو كلاس، دردهام، قصه هام، غصه هام يادم ميره. ناراحتي ها، بيماري و مشكلات... همه يادم ميره. بايد اينو اعتراف كنم. اما تا ميام اعتراف كنم اين كلاس تموم شده ، سري بعدي ميان ... البته تو رو هيچ وقت يادم نميره. تدريس مرحم من شده. شايد تدريس توش پول نباشه اما خوب ادمو درگير ميكنه. اينجوري خيلي چيزها كه بهتره يادت نياد يادت نمي اد. [ 2011/9/14 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
اينكه انقدر شعور داشته باشي كه بداني شعور زيادي نداري و اندازه ي دركت كوتاه و محدود است خودش آخر شعور است. باور نداري؟ بشين فكر كن... ميبيني كه خودت را كامل ترين آدم دنيا ، جزو اون تاپ ترين ها كه مي بيني! ديگران يا بو ميدهند يا بيسوادند يا حال ندارند يا زشتند و يا بي كلاس ... اما تو خيلي باحالي! نه؟ اما اينطور نيست. اگر ميخواهي روي خودت قضاوت درستي داشته باشي آزادنه، مردانه بشين فكر كن كنتور اشتباهات و ضعفهات رو چه عدديه. تازه ميبيني كنتور رو يه عدد 8 رقمي داره تند و تند مي چرخه!!! براي اينكه بتوني خودت را ازتقا ببخشي اول بايد از خود خودت شروع كني. خودت رو بشناسي. براي شناخت خودت بايد دوست خوب داشته باشي تا اشتباهاتت رو برات بازگو كنه. خودت هم بايد تامل داشته باشي و تعمق كني تا بتوني آدم بهتري باشي و از اشتباهاتت كم بشه. شعورت اون موقع هست كه حد و مرز دار ميشه . اونجاست كه تازه ميتوني روي خودت كار كني و ضعفهاي خودت رو كمرنگ كني. پا پي نشو... من دوستي دارم كه ضعفهاي من رو برام گفته. من خودم خيلي ضعف دارم. گير نده! من خودم درگيرشم تا نسخه ي بالا رو عمل كنم. كجاي كاري؟ فكري شدي كه من خودم ته مرامم؟ خودم همه چي بلدم؟ نه عزيز! من درس خودشناسي رو تا حالا چند بار افتادم. تقريبا سه بار! تازه درس چهار واحدي هم هست! من خودم اندر خم يك كوچه ام.... براي شعور بيشتر داشتن آزادي هم لازمه. ضمنا جملات شريعتي هيچ نقشي تو اين قضايا ايفا نمي كنه! [ 2011/9/13 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم [ 2011/9/13 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
هرکسی باید یه روز آزادی داشته باشه: امروز روز آزادی من بود برای ابد... شما هم دنبال یه روز آزادی باشید. روزی که خود خودتون بشید و تاثیر ناپذیر بشید. روزی که انسان ترین انسان از دید خودتون بشید... یک آزاد مثل...
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها [ 2011/9/11 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
نقاش باشی ! چقدر می گیری بیایی صفحه های سیاه دلم را رنگ کنی ؟ بعد، برای دیوار اتاقم یک روز آفتابی بکشی که نور آفتاب تا میانه اتاق آمده باشد راستی، من روی صورتم یک خنده می خواهم نرخ خنده که گران نیست ؟ [ 2011/9/8 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
وقت میخواهم از غصه های خودم بنویسم یادم قصه های ترا تازه میکند . می فهمم که غصه ی تو، از قصه هایی ست که من درست کردم. و هنوز ادامه دارد گاهی به وبلاگی سر میزنم. اتفاقی... ناگهانی... صدایی سرد می پیچید: دوستش داشته باش. --- من از سر بیکاری نویسنده نمیشوم. [ 2011/9/8 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
بايد از چيزي كاست تا به چيزي افزود
[ 2011/9/7 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
دستی به زیر چانه و دستی به روی میز کاری به جز مرور کسالت نمیکنیم [ 2011/9/4 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
دلايلش آن چنان قوي بود كه همه تحت تاثير قرار گفتند حتي كاملا متقاعد هم شدند. اما او كه رفت... متهم به بي منطقي محض شد. گروهي او را "كله پوك" و "بي سواد" هم صدا زدند! [ 2011/8/27 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
به دامن ای آسمانِ خدا... یک "ستاره" ندارم گوهر که نگو... در زمانه یکی٬ "سنگ خاره" ندارم! کجا بروم؟ با که مِی بزنم؟ آشنایِ دلم کو؟ به گریه مگر٬ غم رود زمیان؟ ... من که چاره ندارم ! --- ترانه ی عاشقی٬ دگر شد افسانه... که مانده تنها به جا٬ نشانِ پروانه در این زمانه ... چه کردم ای ماه من؟ تو این چنین سرکش به هر زمان میکشی ... مرا به صد آتش ....به یک بهانه [ 2011/8/24 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
پسر جوون جلو نشست یه نون بربری خریده بود گذاشته بود تو نایلون، و در رو نایلون رو باز نگه داشته بود تا نون خمیر نشه! راننده به پسره گفت حداقل در نایلون رو ببند که بوش نپیچه مثلا ماه رمضونه!پسره گفت چه ربطی داره؟ ادم روزه می گیره که بر نفسش غلبه کنه!راننده گفت تو حرمت نگه نمی داری! [ 2011/8/23 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
من از اين "آبِ مسموم" مينوشم و ديگر... من نيستم [ 2011/8/23 ] [ ] [ خاوري ]
[ ]
|
|