حرفاي شخصي
روحم رو ميشكافم اين بار، تا يكي از نو ببافم
نه اینکه آغوشمان..مثل کنار خیابان باشد.. که... ( هر گدایی کنارمان بخوابد.) و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم :حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا خوشا بخشش، خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن دريا چه دريايي ميان ماست؟ چه اميدي به اين ساحل خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن، خوشا از عاشقي مردن نه از دور و نه از نزديك تو از خواب آمدي اي عشق خوشا خودسوزي عاشق مرا آتش زدي اي عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن، خوشا از عاشقي از مردن اي كه بي تو خودم رو، تك و تنها مي بينم هر جا كه پا ميزارم، تو رو اونجا ميبينم يادمه چشماي تو، پر درد و غصه بود قصه ي غربتِ تو، قد صد تا قصه بود ياد تو هر جا كه هستم با منه داره عمر منو، آتيش ميزنه ---- تو برام خورشيد بودي، توي اين دنياي سرد گونه هاي خيسمو، دستهاي تو پاك مي كرد حالا اون دستها كجاست؟ اون دو تا دستهاي خوب؟ چرا بي صدا شده؟ لب قصه هاي خوب؟ من كه باور ندارم، اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا، پشت يك پنجره مرد آسمون سنگي شده، خدام انگار خوابيده انگار از اون بالاها، گريه هامو نديده ياد تو هر جا كه هستم با منه داره عمر منو آتيش ميزنه بهاري ديگر را در زندگي خويش تجربه ميكني. با تبريك فراوان آرزومندم سالهاي بسياري بر زندگيت رقم خورده، نا ملايمات محو گشته و اغازي زيبا در انتظارت باشد. خاوري داریم دورتر میشیم از هم... اگه کم کم به فکر چاره ای تازه نباشیم باید از هم جدا شیم!!! من و تو لحظه های خوبی رو تجربه کردیم بیا با هم عوض شیم و به سمت عشق برگردیم من و تو هر دو مون تقصیر داریم باید با هم ببخشیم: هر چی بوده باید دلخوری رو کنار بزاریم... من و تو، هر دومون تقصیرکاریم --- بدون هم پر از دردیم، اگه سردیم بیا گرمی بدیم بازم به دستامون بیا عشق رو بدیم به قلب تنهامون نباید از غرور لبریز باشیم باید خیلی برای همدیگه عزیز باشیم... گله دارم مثل چشمی که می باره گله دارم که غرورم پیش تو بی اعتباره واسه تو، فرقی نداره کی به یاد تو بیداره من از تو گذشتم که آروم بشم ولی بازم این دل هوایی شده چقدر اعتمادت به چشمای من تو این لحظه ها ابتدایی شده تو تصویر چشمای تو، گم شدم چقدر جنس چشمات خدایی شده تو اون لحظه که تلخ و ناراحتی واست خاطراتم تداعی شده یه چیزی بگو دل بکن از سکوت بزار باز صدای تو یادم بیاد شاید بعد از این آرزو، قلب من به غیر از سکوت، از تو چیزی نخواد بجز حرف دوری، بجز حرف درد یه چیزی بگو تا نشم برگ زرد یه چیزی بگو تا همه آدما بدونن بدونن غمت با غرورم چه کرد اوفام: اگه خدا مال ما باشه، کي جرات داره ضد ما باشه؟ ريبن: آره خب. اينم حرفيه! همچو بختم كنارم نيايي آشنا سوز و دير آشنايي يا بلاي دلِ مبتلايي بي وفا، بي وفا، بي وفايي تو غارتگرِ عقل و هوشي به آزار جانم چه كوشي؟ چو ني دارم در جان، خروشي چه خواهم از تو، جز نگاهي؟ چه خواهي از جانم، چه خواهي؟ ندارم جز عشقت گناهي بر سيه بختي من گواهي چون دو چشم مستت دل سياهي كو به غير از آغوشت پناهي؟ آتشي سركشي فتنه جويي آفتي خانه سوزي، گناهي عشق من، جان من را چه كاهي؟ ماه من، مجلس آرا تويي تو عشق من، شادي افزا تويي تو روشني بخش دلها تويي تو راحت جان شيدا تويي تو سرگران از چه، با ما، تويي تو؟ اين همه راه رو اومدي... كه بري؟ كه خرابم كني و برگردي؟ همه چيز خوب بود قبل از تو عشق با من غريبگي مي كرد يه نفر داشت با خودش تنها زير اين سقف زندگي مي كرد --- عطر تو اين اتاق رو پر كرده اين هوا... اون هواي سابق نيست اون كه با بودنت مخالف بود حالا با رفتنت، موافق نيست واسه چي اومدي كه برگردي؟ برو ... اما، جواب بده سرِ خود، اومدي ولي... اين بار، به منم، حق انتخاب بده اون كه مي گفت تا ابد اينجاست حالا ميگه بزار برگردم! داشتي زندگيت رو مي كردي! داشتم زندگيم رو مي كردم!!
Hee Hee!
قبل اینکه فکرکنی چقدر احمق بود ؛
به این فکرکن که چقدر به تو اعتماد داشته
یک روز من سکوت خواهم کرد !
تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید !!
خوشا ديدار ما در خواب
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تو را نگاه میکنم که دیدنی ترین تویی
و از تو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی
من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود
تو را ادامه میدهم ، همین ترانه میشود
کاش به شهر خوب تو، مرا همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم ، همین پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود که خستهام از همه کس
که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
من از تو تا خودم راهی نمی بینم بمون با من که من تا زنده هستم در خیالات تو زنجیرم
بمون با من که من احساس بودن رو فقط از قلب بیدار تو میگیرم
تا دستامو بگیره اون خدایی که میدونه من بدون تو چه دلگیرم
من از تو تا خودم راهی نمیبینم بمون با من
من از سرمای این روزای بی همسایه میترسم من از حال خراب تو تو این روزا خبر دارم
تو هم عاشق نمیشی مثل من هرگز تو هم آشفته هستی مثل افکارم
بزار از تو به من این فاصله کم شه نمی دونی چقد مشتاق دیدارم
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
"نجات سرباز رايان"
