حرفاي شخصي
روحم رو ميشكافم اين بار، تا يكي از نو ببافم
همچو بختم كنارم نيايي آشنا سوز و دير آشنايي يا بلاي دلِ مبتلايي بي وفا، بي وفا، بي وفايي تو غارتگرِ عقل و هوشي به آزار جانم چه كوشي؟ چو ني دارم در جان، خروشي چه خواهم از تو، جز نگاهي؟ چه خواهي از جانم، چه خواهي؟ ندارم جز عشقت گناهي بر سيه بختي من گواهي چون دو چشم مستت دل سياهي كو به غير از آغوشت پناهي؟ آتشي سركشي فتنه جويي آفتي خانه سوزي، گناهي عشق من، جان من را چه كاهي؟ ماه من، مجلس آرا تويي تو عشق من، شادي افزا تويي تو روشني بخش دلها تويي تو راحت جان شيدا تويي تو سرگران از چه، با ما، تويي تو؟
اي اميد دل من كجايي؟
نوشته شده در 2012/2/22 ساعت
توسط خاوري|
مطالب پيشين
