حرفاي شخصي
روحم رو ميشكافم اين بار، تا يكي از نو ببافم
به ماه و ستاره، به آسمون، به برج آزادي، حتي به روند ساخت برج ميلاد كه اون موقع تازه داشتند پي اون رو ميكندند خيلي جمع بود. اون زمان برادر بزرگترم چهار راه گلي زندگي ميكرد. حول و حوش خيابون آزادي! خيابون آذربايجان. من هم چون تنها بودم هميشه مزاحمش ميشدم. از دانشكده ما كه نبش اتوبان باقري بود (تهِ تهِ رسالت) تا آزادي ، خوب ، خيلي راه زيادي بود. ميومدم ميدون رسالت و از اونجا با ميني بوس! مي اومدم آزادي! اما چه ميني بوسي! كثيف، خراب و بو گندو! پر از مسافرهاي بدتر از من. روكشهاي زركشي چرك مرد، پرده هاي زرشكي تيره كه وقتي پنجره باز بود، بودي كثيفي و دودي كه توي خورد پرده رفته بود حالت تهوع بهت ميداد. هميشه از اين پرده ها متنفر بودم. ميني بوسايي كه انقدر مسافر مي زدند كه كج مي شدند. انقدر آروم ميرفتند كه ادم فكر ميكرد يه عمر طول ميكشه برسند به آزادي. اما معمولا دو ساعت! نشده مي رسيدند. فكر ميكنم كرايه اش 50 تومن يا 70 تومن بود. (به خدا دقيق يادم نمياد.) يه وقتايي هم با سواري اين مسير رو مي رفتم. كلافه ميشدم از طول مسير، كثيفي ميني بوس و... اون موقع ميگفتند اين ميني بوسها موتورشون موتور تراكتوره براي همين تند راه نميره. نمي دونم فيات واقعا انقدر ....؟ نمي دونم خلاصه سرتون رو درد نيارم. همه اين مطالب رو گفتم كه عرض كنم توي بعضي ماشينها چيزهايي ادم ميبينه كه تا عمر داره يادش نميره. روي سايه بون سمت راننده يكي از همين ميني بوسهاي اوراقي! -كه نمي دونم الان هم كار ميكنند يا نه- يه شعر نوشته بود كه اون زمان براي من خيلي جالب بود و الان معني دار هم شده! اين شعر اين بود: گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي صبر كن گوهر شناس قابلي پيدا شود اون زمان به خودم گفتم عجب شعرهايي مينويسند اين راننده ها! چقدر جواده! (جواديه!) يعني چي؟ مسخره! اما الان مي فهمم اون بنده خدا با اينكه فهم زيادي نداشت اما اين شعر رو خوب درك كرده بود. الغرض... يه دوست عزيز تر از جاني، دو - سه سال پيش به من گفت تو قدر خودت رو نمي دوني. اون حرف رو اون موقع نفهميدم. فكر ميكردم داره احتمالا ازم تعريف ميكنه. شايد چون خيلي به من علاقه داشت و اين رو ميدونستم خودخواهي ام اجازه نداد بفهمم چي ميگه. ميخواستم بگم، به حرف اونهايي كه ميدونين شما رو دوست دارند گوش كنين،خوب هم گوش كنين. فردا روزي، مثل من، مثل سگ، پشيمون نشين! زياده جسارت است. علي