حرفاي شخصي
روحم رو ميشكافم اين بار، تا يكي از نو ببافم
گوهر که نگو... در زمانه یکی٬ "سنگ خاره" ندارم! کجا بروم؟ با که مِی بزنم؟ آشنایِ دلم کو؟ به گریه مگر٬ غم رود زمیان؟ ... من که چاره ندارم ! --- ترانه ی عاشقی٬ دگر شد افسانه... که مانده تنها به جا٬ نشانِ پروانه در این زمانه ... چه کردم ای ماه من؟ تو این چنین سرکش به هر زمان میکشی ... مرا به صد آتش ....به یک بهانه
به دامن ای آسمانِ خدا... یک "ستاره" ندارم
نوشته شده در 2011/8/24 ساعت
توسط خاوري|
مطالب پيشين
